مسیر شما: صفحه اصلی»بیانات»چهار نکته مهم در طیّ مسیر بندگی

چهار نکته مهم در طیّ مسیر بندگی

هیأت حجت بن الحسن علیه السلام ؛ شهر مقدس قم، حسینیه هیأت

 

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. الصلاة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم المصطفی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. اللهم صل علی علیّ بن موسی الرضا المرتضی الامام التقیّ النقیّ و حجتک علی مَن فوق الارض و مَن تحت الثری الصدیق الشهید صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک. صلواتی برای امام رضا علیه السلام مرحمت بفرمایید.

خدا را شاکر هستیم که باز این نعمت بر ما ارزانی شد که برای احیاء امر اهل بیت عصمت و طهارت دوباره دوستانشان، موالیانشان و شیعیانشان دور هم جمع بشوند تا از عنایت ویژه ولی خدا بهره مند بشوند. گم شده و فراموش شده مومن در زمین، ولیّ خداست. مؤمن گاهی حواسش از ولی خدا پرت میشود و از امام و حجت خدا دور می افتد. آن لحظه ای که انسان احساس خوف میکند، احساس تنهایی میکند، احساس شکست میکند، احساس نداری میکند، احساس بی کسی میکند و احساس فقر در وجودش شکل میگیرد و در زندگیش کم می آورد، این هم لطف خداست که بفهمد امامش را گم کرده.

در اصول کافی حضرت مثالی میزنند، میفرمایند مثل گوسفندی است که از گله جدا شده و گله را گم کرده، بعد از مدتی به گله ای میرسد، مدتی در بین آنها قرار میگیرد بعد میفهمد این گله خودش نیست؛ دوباره حرکت میکند به گله دیگری میرود، ولی گم میشود. در یک وادی حیرت به سر میبرد تا طعمه گرگ میشود. آنجا حضرت میفرمایند این همان موقعی است که مؤمن امامش را گم کرده.

دروغ میگویند آنهایی که میگویند ما بدون توسل به ائمه معصومین دنبال توحید هستیم. دروغ میگویند آنهایی که میگویند ما بدون کلام معصوم و بدون دستور معصوم، عارف هستیم. اینها در یک تجربه طولانی تاریخ زندگی بعد از زمان رسول خدا واضح است. اینها همان شقیق بلخی هستند که شیعه اند. همان بایزید بسطامی هستند که در شیعه هستند. همان کسانی هستند که داخل شیعه مثل مولوی هستند. همان طور که بایزید بسطامی ها راه به جایی نبردند – که با آن همه زحمتها، با آن همه ریاضتها و مرارتها که کشیدند، گمراه شدند و به وادی تیه رفتند - آنهایی هم که داخل ما هستند و ادعای شیعه بودن و محبت اهل بیت را دارند همین طور هستند.

ادعایشان این است که ما به توحید دست پیدا کردیم؛ توحیدی که خودشان یافتند، نه توحیدی که اهل بیت به آنها یاد دادند. اینها همان راهزنانی هستند که به قول حضرت آقای خوشوقت، مُضلّند؛ یعنی گمراه کننده اند. اگر مثل بایزید بسطامی و خرقانی می آمد در حوزه علمیه، معلوم بود از او نمیپذیرفتیم؛ ولی همان لباس را یک شیعه و یک کسی که اعتقاد به اهل بیت دارد پوشیده و همان حرفها را میزند.

راه رسیدن به خدا در گذر از امام حسین علیه السلام است. ما یکسری شاخصها داریم که این شاخصها پاک نمیشود. فردی که دعوت به توحید میکند باید اهل روضه باشد، باید اهل بکاء بر مصیبات آل الله باشد. کسی که مدعی است که عارف است، باید دعوت به زیارت عاشورا و جامعه و نافله بکند؛ ما باید این آقا را در مشهد الرضا زیاد ببینیم؛ در کربلا زیاد ببینیم؛ در حرم حضرت معصومه زیاد ببینیم. اینها شاخص است. قرآن را سنی هم میخواند، اگر یک آقایی دعوت به قرآن کرد و قرآن زیاد میخواند، این یک روی سکه است. روی دوم را ما باید از او ببینیم. باید اهل تبری باشد. اگر دیدیم از تبری چیزی سرش نمیشود دنبالش نمیرویم. اینها شاخص است. باید درِ خانه اش به روی مؤمنین باز باشد، باید پاسخگو باشد. باید اهل اطعام باشد.

ما وقتی آقای بهجت را شناختیم و نگاهش کردیم، دیدیم هم اهل زیارت امام رضاست، هم اهل زیارت حرم حضرت معصومه است، با شوق فراوان، نه شوق عادی. ما وقتی علامه طباطبایی را دیدیم، دیدیم شوق فراوان به زیارت حرم حضرت معصومه و امام رضا دارد؛ آقای آشیخ مرتضای زاهد اینجوری بود؛ آقای آشیخ مرتضای حائری اینجوری بود؛ آقای آشیخ عبدالکریم حائری اینجوری بود؛ آقای بروجردی اینجوری بود؛ آقای گلپایگانی را که ما دیدیم اینجوری بود؛ آقای اراکی را دیدیم اینجوری بود. آقای مرعشی را دیدیم اینجوری بود.

اهل ولاء مشخصه دارند و از بقیه جدا میشوند. شما مراجع را ببینید؛ خانه شان روضه دارند. ایام محرم مصیبت زده اند. راه را همین افراد نشان میدهند، نه چله نشینی؛ نه عرفان خودساخته؛ نه. ختم صلوات! آخر کار به آقا فخر گفتند عارفِ سالک، اگر گفتنِ این حرف درست است، بروید ببینید ایشان چکار کرد؟ اهل ختم صلوات بود و روضه و اطعام، باب حوائج مومنین بود. درِ خانه اش باز بود.

گولتان نزنند! ما در علمای حقیقیمان کشف و کرامت نمیبینیم، اهل کشف و کرامت نبودند. آن طرفی ها تا دلتان بخواهد اهل کشف و کرامت بودند. کتاب شواهد الربوبیه مینویسند، مکاشفات مینویسند. نه اینکه اینها (علمای حقیقی شیعه) کشف و کرامت نداشتند، اینها این را راه نمیدانستند، لذا هیچ جا مطرح نکردند. ببینید هیچ جا مطرح نکردند. نمیرفتند در کنج خانه؛ می آمدند بیرون. اهل سلوک با مردم بودند. همان طور که رسول خدا بین مردم شناخته نمیشد اینها را هم میدیدی نمیشناختی. در قیافه شان هم نورانیتی نمیدیدی، آن نورانیتی که بعضیها سفید آب میزنند به صورتشان و استکان می اندازند به پیشانیشان که یک نورانیتی برای خودشان درست کنند. نورانیتی که از چهره بیاید بیرون، اگر یک لامپ خیلی کوچک هم وصل کنی نور میشود. اینجوری نیست. اگر نورانیت ملاک بود الان باید این پرژکتورها را جزء اولیاء الله فرض میکردیم. این نیست.

نشانه ها معلوم است چیست، اهل زندگی بودند، صاحب فرزندان زیاد، سفره دار بودند. شما ائمه را نگاه کنید ببینید غیر از این بوده؟ پس، از اسلام و معرفت و معنویت یک چیز شخصی درست نکنیم؛ نه! یک چیز عمومی است. فرمودند گناه نکنید، فرمودند واجباتتان را انجام دهید مستحب هم انجام دهید. با مؤمنین رفت و آمد داشته باشید، اهل زیارت باشید، اهل قرآن باشید، اهل نماز باشید. این یک نکته.

یک نکته دیگر که میخواهم بگویم و خیلی مهم است، درباره افرادی که در یک بُعد معروف میشوند. حضرت فرمود اگر کسی به تقوی هم معروف شد تکذیبش کنید، به تقوی هم نباید معروف شد. تقوی حاکم بر همه امور ماست. شیعه جامعیت دارد. هم زن و بچه را خوب اداره میکند، هم در اجتماع هست، هم مواظب خودش است، هم اهل زیارت است، هم اهل اطعام است، هم اهل روضه است، هم اهل بکاء است، هم اهل قرض دادن است، هم اهل قرض گرفتن است. اهل درس و بحث است، اهل قرآن است، اهل نماز اول وقت است. این سلوک است؛ همه جا حاضر است، نه یک چیز. یک چیز، نه. لذا اگر جامعیت پیدا کند در جامعیت معروفیت نیست.

آقا اهل گریه است. خب اهل گریه است دیگر اهل قرآن نیست. این محدود است. آقا اهل قرآن است. خب اهل قرآن است اهل اطعام نیست. محدود است. یک جامعیتی اینجا لازم است. این نکته دوم.

نکته سوم: من در راهی که آمدم تا اینجا، این مقداری که فهمیدم و بزرگان را دیدم و با آنها زندگی کردم، این را فهمیدم که ناصیه من دست حجت خداست؛ دست امام عصر است. اگر در تعامل با امام معصوم درست رفتار کنم، رفعت مقام و منزلت من، قرب من به پروردگار، توفیقات من، به میزان این اتصال به امام عصر است. یعنی هر چقدر ارادتم به ایشان و توجهم به ایشان و مواظبتم به ایشان زیاد بشود توفیقاتم بالا میرود؛ مقامم پیش خدا بالا میرود. اینها کاهی را کوه و کوهی را کاه میکنند.

فردی مکه میرود، میرود سامرا خدمت امام حسن عسکری علیه السلام. اهل گرگان است. حضرت به او وعده میدهد که شما 170 روز دیگر وقتی برگشتی گرگان، روز جمعه است، آن روز دوستانت را، مؤمنین را دعوت کن منزلتان، من هم می آیم. کی؟ امام حسن عسکری. من می آیم گرگان. دوستان را دعوت کن. آنجا مشکلاتشان، حاجاتشان، دعاهایشان مستجاب میشود. میگوید من برگشتم، روز جمعه شد، به دوستان گفتم حضرت میخواهند تشریف بیاورند. نشسته بودیم دیدیم حضرت یک دفعه داخل شدند. الان هم همین است. رفقا الان به یک شکل خیلی قویتری است. اینها دعوت است. جلسات دعوت است. شما وقتی رفتید حرم، آنجا با امام معصوم مینشینید. یک جایی به نام اهل بیت شد، کنارتان اهل بیتند. هم مجلس با شمایند. بوی امام؛ تنفس امام. هر جا سه نفر بشوند، دو نفر بشوند، یک نفر باشد، یاد اهل بیت بکند، آنجا میشود مجلس اهل بیت. مجلس اینها شد، حاضر میشوند. آن آقایی که رفته گرگان که گفته بنشینید امام حسن عسکری می آید، آنجا مجلس شده. در اینجور جلسات آخرش دعاست، یکی از آمین گو ها در جلسه خود حضرت است و بلاشک - رفقا بلاشک - دعاها مستجاب است؛ به شما عرض میکنم بلاشک. بلاشک آمد و رفت اینها واضح است.

شما این منزل را ببینید؛ اگر دیروز می آمدید، اگر فردا بیایید که جلسه نیست؛ مثل این جلسه شب جمعه نیست. اصلا این حال و هوا نیست. این حال و هوای معصوم است. ما پراکنده میشویم و میرویم خانه هایمان. مگر در خانه هایمان ما نیستیم که الان اینجاییم و این حالت را داریم؟ چرا در خانه هایمان این حالت را نداریم؟ شما در حرم امام رضا کنار ضریح، آن حالت است، از ضریح جدا میشوید چه حالتی دارید؟ آن حالت خودتان است. وقتی کنار معصوم هستید مثل آبکشِ در آب، پر آب نشان میدهد. چرا غفلت داریم؟ حضرت دست روی سرمان میکشد، دست روی قلبمان میکشد، دست بلند میکند پیش خدا، آبرو گرو میگذارد؛ آبرو دارد، آبرویی دارد که اگر یک مثقالش را خرج کند همه عالم عوض میشوند. خود خدا این را قرار داده. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟ اگر میگفتند ایشان مُرده، از دنیا رفته یک خُرده سخت بود - با این که میگویند امام مرده و زنده اش یکی است - فرمودند ایشان زنده است، ما معتقدیم زنده است. فرمودند غیر مهملین لمراعاتکم. نسبت به شما اصلا اهمال در کارمان نیست. امور شما را ما تدبیر میکنیم؛ شما حواستان پرت است. فعلینا الإصدار کما کان منّا الایراد.

دلتان را گرم نگه دارید، نگذارید شیطان دلتان را سرد کند. ماییم و امام، امام است و ما. کسی نیست، کسی نیست، دلت را به زن و بچه خوش نکن، زن و بچه دلشان را به ما خوش نکنند، اگر شما کنار زن و بچه ات باشی، زنت غصه دارد، چکار میتوانی بکنی؟ شما غصه داشته باشی زنت چکار میتواند بکند؟ شما از مریضی ناله بکنی زنت چکار میتواند بکند؟ ولی حجت خدا میتواند کاری بکند، حجت خدا میتواند دستگیری کند. چرا من انس با حجت خدا را از دست میدهم؟ می آیم با یک چیزهایی انس پیدا میکنم که ... ؟

این را هم عرض کنم - این چهارمین مطلب است - اگر بخواهیم این راه را برویم نمیتوانیم مثل بقیه مردم زندگی کنیم، نمتوانیم مثل بقیه مردم تلویزیون نگاه کنیم، چشمی که همیشه در تلویزیون بود با امام زمان غریبه میشود. گوشی که صداهای دیگر را زیاد شنید مأنوس با همانهاست، صدای دیگر نمیشنود. سروش غیبی نمیشنود. کسی که همه فکرش به مسائل دیگر بود، تفکراتش همان آرزوهایش بود، چیز دیگری به او نمیدهند؛ همان است. یک مقدار تغییر میخواهد، باید یک مقدار دور باشی از این هیاهوها، یعنی با مردم باشد و نباشد. از امام پرسیدند چطور چنین چیزی ممکن است؟ حضرت فرمود با جسمتان با مردم باش ولی قلبت ذاکر خدا باشد.

یکی از رفقا میگفت من فلانی را در خواب دیدم - این مال همین هفته است - صدایم کرد گفت نمیخواهی تغییری در خودت ایجاد کنی؟ گفتم چرا. ایشان فرمودند که چرا لا اله الا الله زیاد نمیگویی؟ چرا لا اله الا الله زیاد نمیگویی؟ چرا لا اله الا الله زیاد نمیگویی؟ تغییر در «لا اله الا الله» است. تغییر در یک توسل است. تغییر در یک لعن است. تغییر در یک صلوات است. تغییر در یک قرآن خواندن است. تغییر در همین هاست. آقای بهجت که چیز دیگری بلد نبود؛ همین ها بود، یا مفاتیح دستش بود یا قرآن یا تسبیح یا مهر، سجده میکرد و نماز میخواند. چیز دیگر نبود.

پس ما در چنین شرایط عالی هستیم که مورد توجه و عنایتیم و گناهان ما و خطاهای ما را از قبل پوشانده اند؛ ما تقدّم و ما تأخّر. اگر نپوشانده بودند و قرار بود این معصیتها به حساب بیاید، یک محبّ اهل بیت به دنیا نمی آمد، یک جلسه در عالم تشکیل نمیشد. الان شما را کی دعوت کرده اینجا؟ خیلیها از راههای خیلی دور می آیید، این چه دعوتی است که ما را اینقدر محکم میکشند و می آورند، میخکوب میکنند، دل و قلبمان را پر میکنند، سیر میکنند، تغذیه میکنند؟ گاهی بعضی از دوستان میگویند ما سالی یک بار میتوانیم بیاییم، واقعا هم همین طور است. پس این سفره پهن است، پذیرایی هست، و من به دوستانم گفتم که در خانه هایتان، خانه هایتان را مجلس اهل بیت کنید. خانم! وقتی داری چای درست میکنی، شروع میکنی آب جوش را درست بکنی که چای دم کنی، بگو امروز برای امام باقر علیه السلام. نهار داری درست میکنی، بگو به نام امام باقر علیه السلام. میوه می آوری، امروز برای امام باقر علیه السلام. بعد ببین خانه ات چه خبر میشود. فردا برای امام صادق علیه السلام، در خانه خودت میهمان امام صادق باش، خودت از غذایت بخور، خودت از آن چای بخور، خودت از آن میوه بخور. به این مقدار از ما راضی شدند. فرمودند شما اگر برای یک چیزی گریه ات گرفت - مثلا دستت رفت لای در و گریه ات گرفت - حضرت فرمودند فوری گریه ات را بگذار به حساب ما، گریه بر مصیبت آل الله قرار بده. خدا به تو ثواب میدهد. بله، غفلت نکنیم.

بحمدالله همه چیز دارد فراهم میشود برای آن اتفاق بزرگ؛ همه چیز دارد فراهم میشود. حتی دشمن دارد سرعت میدهد برای آمدن آن آقا. همه چیز دست به دست هم میدهد که آن اتفاق بیفتد. وقتی خدا پای کار است، لیطفئوا نور الله، آنها میخواستند خاموش کنند، به چی؟ به پُفِشان، به افواه. خدا چکار میکند؟ مُتِمُّ نوره. خدا تمام میکند، و لو کره الکافرون، و لو کره المشرکون. ان شاء الله همه ما سر این سفره بهره مند باشیم، از ادعیه زاکیه پر نور ولی خدا امام عصر علیه السلام قلبمان پر بشود، حاجت روا باشیم، یأس سراغمان نیاید و قلبهایمان پر باشد از امیدِ به فضل خدا که ان شاء الله به توسط امام عصر به همه ما برسد.

صلواتی مرحمت بفرمایید.

چهارشنبه, 26 خرداد 1395 ساعت 13:23